تبليغاتX
<-پیرامون زندگی آیت الله محمودیان رحمةاله->

marde-asemany

از ارادتمندان آن فقید سعید

marde-asemany

http://marde-asemany.blogfa.com

در محضر آیت الله محمودیان رحمه الله

در محضر آیت الله محمودیان رحمه الله

در محضر آیت الله محمودیان رحمه الله

<<العلماء باقون ما بقي الدهر>>
حضرت آیت الله حاج آقاحسین محمودیان تفرشی (رضوان الله علیه) عمري را در مسير اعتلاءدين و امر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم السلام ) سپري كرد و در اين مسير ازمحضر بزرگاني همچون حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره)و حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) استفاده كرد و باتاسيس حوزۀ علميه به پرورش شاگرداني در علوم ديني پرداخت و در يك كلمه مصداق كلام امام صادق (عليه السلام) كه فرمودند:((خدا رحمت كند كسي را كه زنده كند امر ما را )). عبدصالح پروردگارحضرت آیت الله حاج آقاحسین محمودیان(ره) مردی که درطول حیات گهربارش فقط خدارادرنظرداشت

در محضر آیت الله محمودیان رحمه الله

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " در محضر آیت الله محمودیان رحمه الله " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


سومين سالگرد

سه سال از عروج عالم عاملي مي گذرد كه عمرش را وقف خدمت به مكتب اسلام و مذهب جعفري نمود و خداوند در روز ميلاد رئيس مكتب و رئيس مذهب كه در آن سال مصادف با عيد جمعه نيز بود او را به سمت خود خواند.

 هنوز صوت دل نشين او در گوش علاقمندانش طنين انداز است كه با بياني شيوا سخنان بزرگان دين را شرح مي داد و تاثير كلامش آن چنان بود كه تا عمق جان رسوخ مي كرد و بر لوح دل حك مي شد.

 خالي از لطف نيست كه خاطره اي از جوان علاقمندي كه به محضرش شرف ياب شده بود را نقل كنم:

"با چند نفر از دوستان به ديدن حاج آقا رفته بوديم و بعد از استفاده از محضرشان و روشن شدن پاسخ سؤالاتي كه در ذهنمان نقش بسته بود، از ايشان درخواست كرديم كه عكس يادگاري با ايشان بگيريم.

ايشان گفتند كه شايد اين عكس را بعد از ما ببينند و يك فاتحه اي بفرستند و برايم طلب مغفرتي كنند و قبول كردند."

نكته اي كه برايم جالب بود توجه به اين مطلب است كه ايشان حتي به عكس گرفتن هم از جنبه خدايي و معرفتي نگاه مي كردند و تمام حركاتشان براي ما درس بود.

با قرائت صلوات و فاتحه اي در سالگرد رحلتشان، هديه اي به مزارشان بفرستيم.

روح ايشان شاد و با اولياء الهي محشور باد.

 

بخشي از وصيّت نامه الهي و معنوي عالم ربّاني حضرت آيت الله محموديان تفرشي رضوان الله تعالي عليه

بسم الله الرحمن الرحيم

سفارش و وصيّتم به همگان همان چيزيست كه قرآن مجيد و پيغمبر اكرم و ائمّه ي اطهار صلوات الله عليهم و همه ي انبياء و اولياء مكرر به آن وصيّت و سفارش كرده اند و نجات و رستگاري دنيا و آخرت را به آن دانسته اند و آن در دو كلمه خلاصه مي شود :

۱-     همه ي اعمال و حركات انسان همراه با تقوا و رضايت و خشنودي خداوند متعال باشد.

۲-     فريب مال و مقام دنيا را نخوردن و دل به دنيا نبستن و هميشه به ياد داشتن اينكه دنيا محل عبور وخانه ي رنج و محنت است و اقامتگاه دائمي عالم بعد و خانه ي عيش و لذت است .

و نكته اي را كه نبايد ازآن غفلت كرد و دائم به آن توجه داشت اين است كه يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر صلوات الله عليهم و همه ي اوليا و بنده هاي خوب و شايسته ي الهي سعي و سير و سلوكشان  در همين راستا بوده است كه راه نجات و بهشت است . در مقابل سعي و سير و سلوك همه ستمگران و مستكبران و فريب خورده هاي مال و مقام دنيا بر خلاف تقوا ،دنيا و عيش دنيا را هدف قرار داده راه هلاكت و جهنّم را پيموده اند ؛ خود را گرفتار رنج و محنت هاي دنيا نموده و فريب عيش و لذّت هاي زود گذر خيالي خسر الدنيا و الاخره شدند . همين نكته كافي است براي عبرت وبيداري كساني كه عقل دارند و فهم خود را نباخته اند .

از ارادتمندان آن فقید سعید پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388  نظر بدهید!

شهادت نبي مكرم اسلام و سبط بزرگوارشان به محضر حضرت ولي عصر ارواحنا فداه تسليت

بسم الله الرحمن الرحيم

 

صلي الله عليك يا رسول الله و علي آل بيتك الطاهرين

 

28 ماه صفر سالروز رحلت سيد انبياء و برترين آفريده خدا محمد مصطفي (صلي الله عليه و اله و سلم) است. وجود مقدسي كه خداوند متعال تمام جهان را به يمن او و عترت پاكش آفريد و نور او اول مخلوق خداوند است. پيامبري كه خداوند حكيم بارها در قرآن كريم او را ستوده است.

سخن در فضايل و مناقب آن حضرت بسيار است،اما آنچه در اين مقام بايد گفت عظمت مصيبت خاتم الانبياء (صلي الله عليه و آله) است؛ تا آنجا كه امام باقر (عليه السلام) در روايتي چنين مي فرمايد: «من أصيب بمصيبة فليذكر مصابه بالنبي (صلي الله عليه و آله) فانه من أعظم المصائب» (كافي ج3 ص220 )

هر كس به مصيبتي گرفتار شد، پس بايد مصيبت خود را نسبت به پيامبر الانبياء (صلي الله عليه و آله)  بياد آورد پس همانا كه مصيبت پيامبر از بزرگترين مصيبتهاست.

در روايات ما گزارشهاي متعددي از آخرين روزهاي حيات شريف رسول خدا الانبياء (صلي الله عليه و آله) و نيز آخرين لحظات آن حضرت نقل شده است از جمله:

صحيح بخاري معتبرترين كتاب اهل سنت چنين نقل مي كند: «زماني كه  حال تب بر پيامبر شديد شد فرمود: كاغذي بياوريد تا برايتان نوشته اي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد. عمر گفت: تب بر پيامبر خدا غالب شده است وكتاب خدا نزد ماست و براي ما كافي است. پس اصحاب حاضر در جلسه با هم اختلاف پيدا كردند و بگو مگو زياد شد. پيامبر فرمودند: از نزد من برخيزيد و شايسته نيست در نزد من تنازع كنيد. پس ابن عباس خارج شد در حالي كه مي گفت: مصيبت! و تمام مصيبت! زماني بود كه بين رسول خدا و نوشته او مانع شدند.»(صحيح بخاري ج1، ص36.)

همچنين ابن عباس چنين مي گويد: «هنگامي كه وفات پيامبر فرا رسيد گريستند تا محاسنشان از اشك، تر شد پس به آن حضرت گفته شد: يا رسول الله چه چيز باعث گريه شما شد؟ فرمود: براي فرزندانم مي گريم و براي آنچه شرار امتم پس از من با آنان خواهند كرد، گويا فاطمه دخترم را مي بينم در حالي كه پس از من به او ظلم شده و فرياد مي زند: يا ابتاه، يا ابتاه، پس احدي از امتم او را ياري نمي كند.

فاطمه (سلام الله عليها) سخن پدر را شنيد و گريست پس پيامبر به دخترشان فرمودند: دخترم گريه مكن! آن حضرت پاسخ داد: گريه من به خاطر آنچه پس از شما با من خواهد شد، نيست؛ بلكه من از فراق و دوري شما مي گريم يا رسول الله! پيامبر فرمودند: تو را مژده مي دهم كه به زودي به من ملحق مي شوي پس تو اول كسي هستي كه به من خواهد پيوست.»(امالي شيخ طوسي ص188)

 از طرفي بنابر نقلي اين روز مصادف با شهادت سبط اكبر رسول خدا، امام حسن مجتبي (عليه السلام) است، امامي كه پيامبر خدا او را سيدِ جوانان اهل بهشت معرفي كرد. آن حضرت در طول مدت حيات خويش با ستم ها و جفاهاي فراواني مواجه شد، تا آنجا كه آن دسته از يارانش كه به مقام امامت الهي آن حضرت و عصمت ايشان، معرفتي نداشتند با شنيدن خبر صلح ايشان با معاويه ، به خيمه آن حضرت حمله ور شدند، سجاده را زير پاي ايشان كشيدند و پاي مباركشان را مجروح نمودند. بي آنكه بدانند يا بخواهند بپذيرند كه امام معصوم و حجت خدا هر عملي كه انجام دهد بر اساس دستور الهي مي باشد و جاي چون و چرا و اعتراض ندارد. چرا كه اعتراض به حجت معصوم الهي در واقع اعتراض به خداوند حكيمي است كه عمل امام عليه السلام به امر  و رضايت او انجام شده است.

سرانجام آن حضرت با زهر مسموم شدند و كار غربت و مظلوميتشان تا بدانجا رسيدكه بدن مطهرشان در روز تشييع تير باران شد... صلي الله عليك يا حسن بن علي  المجتبي

برگرفته از سايت آيت الله العظمي وحيد خراساني

از ارادتمندان آن فقید سعید شنبه بیست و چهارم بهمن 1388  نظر بدهید!

بمناسبت ولادت آقای همه روسفیدان

بسم الله الرحمن الرحيم
نيمه شعبان سالروز ميلاد مسعود قطب عالم امكان آخرين خليفه پروردگار،حضرت بقيه الله الاعظم(اروحنا فداه) مي باشد.
آن حضرت پس از ولادت به سجده افتاده و فرمودند:
اشهد ان لا اله الاالله وان محمدارسول الله وان ابي اميرالمؤمنين، سپس نامهاي مبارك امامان را يك بيك شمردند تا به خود رسيدند و آنگاه براي ظهور خويش دعا كردند.
امام عصر عليه السلام وجود مقدسي است كه خداوند به دست با كفايت ايشان جهان را پر از عدل و داد مي نمايد.امام مهرباني كه تمام خيرات و بركات و نعمتهايي كه خداي متعال به بندگان خويش عطا مي فرمايد،به يمن ايشان است. حضرت امام موسي ابن جعفر عليهما السلام درباره غيبت امام عصر و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين مي فرمايند:
يغيب عن ابصار الناس شخصه ،ولا يغيب عن قلوب المومنين ذكره
شخص او از ديدگان مردم غايب مي گردد ولي يادش از دلهاي مومنين نمي رود.
دوران ظهور آن امام مهرباني،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش براي همه جهانيان است و مذهبي را كه خدا مي پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه براي ظهور آن حضرت دعا كنيم،همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر مي شوند.شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم.
توسل مداوم به امام زمان عليه السلام و خواندن دعاي عهد و زيارت ال يس سرمايه اي گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكري عليه السلام خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله فرجه الشريف) مي فرمايد :
واعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع اليك مثل الطيرالي اوكارها
وبدان كه دلهاي اهل طاعت واخلاص به سوي توپرمي كشد آن گونه كه پرندگان به لانه هاي خودمي روند.

از سایت آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله

از ارادتمندان آن فقید سعید پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  نظر بدهید!

السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك

به دنيا آمدي با صد اشارت          نمودي قلب زهرا را تو غارت

ضريح آن لب و حلقوم را كرد      رسول الله آهسته زيارت

ز انگشتش تو شير نور خوردي       تو در دل بردنت داري مهارت

پر گهواره ات هم سهم فطرس        دخيل توست با غسل و طهارت

تو رحمان الرحيمي تو كريمي       بود در قلبها از تو حرارت

           ز ميلادت سراسر شور و شينم

               فقط معتكف باب الحسينم

از ارادتمندان آن فقید سعید یکشنبه چهارم مرداد 1388

حسنین علیه السلام پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم

چرا حسنین علیه السلام را پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم مینامند؟

با انکه حسنین علیه السلام نوه ی دختری رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم هستند ,در عین حال به پسران  پیامبر اشتهار  داشتند ,و آنچه که در میان مردم متداول و رایج است پسر را منتسب به پدر دانسته و نوه ی دختری را پسر به حساب نمی آورند , به همین علت اشکال میکنند که : چگونه حسنین علیه السلام را پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم محسوب می شوند در حالی که نوه ی دختری آن حضرت هستند؟

در اواخر قرن اول هجری ,آل مروان می کوشیدند این عنوان حسنین علیه السلام را که پسران پیامبر اند ,از ایشان بگیرند ,زمزمه هایی نیز از سوی حجاج بن یوسف ثقفی ,خون آشام معروف,دشمن اولاد رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم و والی عراق در زمان عبدالملک مروان آغاز شد.

حجاج خطاب به عبدالملک مروان گفت :خلیفه ! با این دستاویزکه حسنین علیه السلام نمی توانند پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم باشند ,می توانیم دشمنانت را بیشتر و بهتر بکوبــیم .

در رابطه با همین امر حجاج اعلام داشت کسانی که نتوانند این ادعا را که حسنین  علیه السلام پسران پیامبر اند بر اساس آیات قرآن به اثبات برسانند,خونشان هدر و محکوم به مرگ هستند...

عامر شعبی می گوید :

نیمه های شب بود که در خانه ام بصدا در آمد ,موقع خواب من بود و میخواستم به بستربروم,از جای برخاستم و به سوی در شتافتم و شخصاً در را باز کردم ,دیدم حاجب مخصوص حجاج بن یوسف دم در ایستاده است,همینکه من را دید گفت امیر احضارت کرده است.

دانستم این احضار بیموقع آن هم در نیمه شب باید خیلی خطرناک باشد ,در دلم احساس خطر کردم,ولی چاره ای جز تسلیم نبود ,در صورت سر پیچی از این دستور ,مرگ من حتمی بود, اجازه ی تجدید وضو گرفتم و به این بهانه به اندرون خانه شتافتم و چندین کلمه به عنوان وصیت به همسرم گوشزد کردم و بار دیگر وضو گرفته و به همراه فرستاده ی حجاج روانه ی دار الاماره شدم.

حجاج تنها بر کرسی نشسته بود ,همینکه من را دید که رنگ از رخسارم پریده گفت: نترس! به تو امان داده ایم ولی به این مرد(اشاره به گوشه ی اتاق کرد)نگاه کن که می گوید حسنین علیه السلام ذریه ی رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم هستند چنانچه حضور تو از قران دلیل نیاورد و ثابت نکند او را خواهم کشت به گوشه ی اتاق چشم دوختم دیدم مردی در کنج اتاق بر زمین افتاده و به غل و زنجیر بسته شده بود ,سرا پا غرق در آهن بود به طوری که نتوانستم او را بشناسم ,چندین ردیف زنجیر دور پیکرش پیجیده بودند .

گفتم :اصلح الله الامیر,چه خوب است اجازه دهید این محکوم از غل و زنجیر بیرون آورده شود تا آزادانه سخنش را بگوید و اگر از عهده ی اثبات ادعایش بر نیاید شمشیر جلاد پاسخ گویش خواهد بود ,حجاج پیشنهادم را پذیرفت و دستور داد زنجیر ها را از دست  و پایش بگشایند .

وقتیکه او را از لابه لای زنجیرها برون آوردند ,شناختم ,او سعد بن خبیر بود , ناراحت شدم از اینکه وی نخواهد توانست از روی آیات مدعایش را ثابت کند , آن وقت مرگش حتمی است .

حجاج  چشمانش را به گَردش آورد و بسوی سعیدخیره ماند و خطاب به او گفت :این تو هستی که معتقدی حسنین علیه السلام ذریه ی پیامبرند؟ آری حسنین ذریه ی پیامبرند؟ اگر با آیات و بیانات ثابت   نکنی و کلام خدا را شهادت نیاوری کشته خواهی شد.

-از روی قران کلام خدای متعال دلیل می آورم.    حجاج غرید و گفت :پس زود باش ,دلالت را بیاور.   –کمی صبر کنید.  لحظات به کندی می گذشت ,حجاج بن یوسف بر کرسی خود اندکی جا به جا شد و گفت: زود باش ای پسر جبیر !معطل چه هستی ؟   -کمی صبر کنید.    باز هم دقایقی گذشت و سعیدبن جبیر سر به گریبان برده و غرق دریای تفکر بود ,من دیگر نا امید شده بودم و یقین کردم که اینک جلاد دژخیم را احضار خواهد شد و سر از تنش جدا خواهد کرد , حتما امشب ,آخرین شب عمر سعید است حجاج فریاد زد: جلاد! دژخیم از جای بر خاست و به سوی سعید رفت تا کارش را یکسره کند جلاد هنوز آخرین گام را بر نداشته بود که سعید سکوت را شکست و آغاز کرد و گفت:ما به ابراهیم ,اسحاق ,ایوب را عطا کردیم و همه را به راه راست رهنمون شدیم و نیز نوح را پیش از ابراهیم به راه راست رهنمون شدیم ,داوود , سلیمان ,ایوب ,یوسف ،موسی و هارون از ذریه های ابراهیم هستند که هدایتشان کردیم و ما نیکوکاران را اینگونه پاداش می دهیم ,زکریا ,یحیی و عیسی ازذریه های ابراهیم هستند و همه از نیکوکارانند(سوره ی انعام آیات 84و85)

اندکی مکث کرد و آنگاه خطاب به حجاج گفت :دنباله ی آیه را بخوانید . حجاج نیز چنین ادامه داد و ذکریا و یحیی و الیاس کل من الصالحین . سعید خطاب به حجاج گفت :آیا پروردگار در این آیه از نسل ابراهیم حکایت نمی کند؟   آری چنین است.    سعید گفت : داوود,سلیمان,ایوب,یوسف,هارون,زکریا,یحیی,وبعد؟    حجاج گفت: عیسی.   سعد گفت: عیسی از دم روح القدس به وجود آمده و کلمه الله است ,او پدری نداشت تا در ردیف نسل ابراهیم قرار بگیرد. حجاج که گوئی مطلب را فراموش کرده است گفت:مگر او نسل مریم نسل ابراهیم نبود؟سعید لبخندی زد و گفت: میان مریم وابراهیم چندین قرن فاصله است ,آیا این سزاوار است که فرزند مریم با فاصله ی چندین قرن ذریه ی ابراهیم باشد؟ولی فرزندان فاطمه علیه السلام که در حیات پیامبر صل الله علیه و آله وسلم به دنیا آمده و در دامنش پرورش یافتندذریه بشمار نروند؟   حجاج که در برابر چنین استدلالی عاجز و در مانده شده بود ,سرش را به زیر افکندو پس از لحظاتی سرش را بلند کرد و گفت: حق با شماست واینک آزاد هستید,و به دنبال این حرف پیشکارش را صدا زد و به او دستور داد که ده هزار درهم از سکه ی طلا به خانه ی سعیدبن جبیر ببرند . عامر شعبی می گوید به دنبال آزاد شدن سعید من نیز آزاد شدم و به خانه باز گشتم ولی ان شب را تا به صبح بیداری کشیدم ,همه اش به سعید فکر میکردم که چگونه توانست چنین پاسخی محکم به حجاج بدهد. زیرا گمان نمی بردم که سعید تا این اندازه آگاه و مطلع باشد.

 -معصوم سوم ص 186تا190,زبده المعارف ص 453,454و خصئص فاطمیه ص 445,446,در کتاب زبده المعارف آمده است که شبعی خود با حجاج بن یوسف مناظره کرده استنه سعیدبن جبیر-

همین سوال را هارون الرشید ,خلیفه ی عباسی از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام می پرسدکه امام علیه السلام علاوه بر پاسخ فوق دلیلی دیگر برای وی می آورند:ایشان فرمودند:دلیل دیگر آیه ی مباهله است,خداوند سبحان می فرماید در قرآن کریم:پس هرکس با تو در مقام مجادله در آید درباره عیسی ,بعد از آنکه به وحی خدا از احوال ,او آگاهی یافتی با اوبگو:ما و شما با پسران و زنان خود به مباهله برمی خیزیم و در دعا و التجاء به درگاه خدا اصرار می کنیم  تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم (سوره ی ال عمران آیه ی 54)

رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم نصاری نجران را به مباهله و نفرین دعوت می کند و از آنان می خواهد که شما ,زنان و فرزندانتان,حاضر شوید و من با زن و فرزندان خود حاضر می شوم و یکدیگر را نفرین نمائیم که هر کدام دروغ پرداز باشند, نفرین خدا بر او باد ,و در روز مباهله پیامبر صل الله علیه و آله وسلم علی بن ابیطالب علیه اسلام و فاطمه علیه السلام و حسنین علیه السلام حاضر شدند. در آیه ی شریفه منظور از انفسنا علی بن ابی طالب علیه السلام و نسائنافاطمه ی زهراء علیه اسلام و ابنائنا حسنین علیه اسلام می باشند ,چه روز مباهله بجز آنان کسی دیگر حضور پیدا نکرد, بنا بر این وقتی در قرآن کریم حسنین علیه السلام به عنوان پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم محسوب می شوند دیگر جای هیچگونه تردیدی نیست ,که ما از نسل پیامبر و ذریه ی او هستیم. . . .-تفسیر المیزان ج3 ص -251

از ارادتمندان آن فقید سعید دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  نظر بدهید!

مبعث پیمبر اکرم صل الله عیله واله وسلم

ازدواج دو نور هستی

عظمت وجودی حضرت علی علیه السلام اقتضا می کرد که خواستار همسری باشد که از نظر ایمان، تقوی، دانش، بینش، نجابت و اصالت، هم‌شان و هم‌پایه‌ی خودش باشد و جز فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، کسی این خصوصیت و شایستگی را نداشت.
پیامبر پیشنهاد ازدواج علی علیه السلام را به دخترش این گونه منتقل کرد:« علی فرزند ابوطالب از کسانی است که فضیلت و مقام او در اسلام بر ما روشن است. من از خدا خواسته بودم که تو را به عقد بهترین مخلوق خود در آورد و اکنون او به خواستگاری تو آمده است. در این باره چه می گویی؟»
فاطمه سکوت کرد ولی چهره‌اش را از پیامبر بر نگرداند و کوچک‌ترین ناراحتی در سیمایش ظاهر نشد. پیامبر با دیدن این صحنه از جای خود بر خاست و فرمود:« الله اکبر. سکوت دخترم نشانه رضای اوست.»
مهریه فاطمه‌ی زهرا پانصد درهم بود.( هر درهم معادل یک مثقال نقره است.)
صورت جهیزیه زهرا علیهاسلام این‌گونه بود:
1. پیراهنی به بهای هفت درهم.
2. روسری به بهای یک درهم.
3. قطیفه مشکی.
4. یک تخت عربی از چوب و لیف خرما .
5. دو تشک از کتان مصری که یکی پشمی و دیگری از لیف خرما بود .
6. چهار بالش، دو بالش از پشم و دو بالش از لیف خرما .
7. پرده.
8. حصیر.
9. آسیاب دستی.
10. طشت بزرگ.
11. مشک‌ای از جنس پوست.
12. کاسه چوبی برای شیر.
13. ظرفی از پوست برای آب.
14. آفتابه.
15. ظرف بزرگ مسی .
16. چند کوزه سفالی.
17. بازوبندی از نقره .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حالی که بر اثاث خانه دخترش دست می‌کشید، فرمود:« خداوند زندگی را بر خانواده ای که بیشتر ظروف آن ها سفالین است مبارک قرار بده.»

مبعث بزرگ مرد تاریخ بشریت حضرت محمد مصطفی صل الله عیله واله وسلم بر مسلمانان جهان مبارک باد.

سخن حقیر:این پست را هم برای این فرمایش پیامبر گذاشتم که یکی از بهترین روزهای زندگی رسول خدا بود. فاطمه پاره ی تن من است هرکس او را بیازارد مرا آزرده وهرکس من را بیازارد خداوند را آزرده است و هرکس او  را خشنود کند من را خشنود کرده و هر کس من را خشنود کند خداوند را خشنود کرده است .امیدوارم همه ی ما زندگانی معصومین علیهم السلام را اسوه و الگوی خود در زندگی در دنیا قرار دهیم.

از ارادتمندان آن فقید سعید دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  نظر بدهید!

شهادت مظلومانه امام هفتم تسلیت

بسم الله الرحمن الرحيم


25 رجب سال روز شهادت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر الكاظم 

عليه السلام است . شيعه و سني مناقب و فضائل آن حضرت را نقل كرده اند .

 از آن جمله إبن طلحه ، عالم بزرگ سني مي گويد : 

« او امامي بزرگ قدر ، عظيم الشأن ، بسيار متهجّد ، اهل جديت در 

كوشش ، كسي كه كرامات او آشكار و به عبادت مشهور ، و به طاعت

 مواظب بود . شبها را در حال سجود و قيام سپري مي كرد و روزها را با

 صدقه وروزه مي گذرانيد وبه خاطر شدت حلم و گذشتي كه نسبت به

 جسارت كنندگان به خود داشت ، كاظم خوانده مي شد . كسي را كه به

 او بدي مي كردبا نيكي و احسان پاداش مي داد . با جنايت كننده نسبت

 به خويش ، با عفو وبخشش مقابله مي كرد . و به خاطر كثرت عباداتش 

عبد صالح نام گرفت ، و در عراق به باب الحوائج إلي الله مشهور است . 

چرا كه كساني كه بوسيله او به خداي توانا متوسل مي شوند ، از توسل 

خويش نتيجه مي گيرند . كراماتش عقلها را حيران مي كند .. . » .

و نيز إبن حجر ، دانشمند بسيار متعصب سني درباره ايشان چنين مي 

گويد : 

« او نزد اهل عراق به باب قضاء حوائج ،نزد خداوند معروف بود و عابدترين 

مردم زمانش و داناترين و سخاوت مندترين آنان بود .»

كراماتي كه از آن حضرت نقل شده بسيار زياد است . از آن جمله در 

حديث صحيحي ، حمادبن عيسي مي گويد : 

« بر حضرت موسي بن جعفر بر شهر بصره وارد شدم ، پس به ايشان 

عرض كردم : دعا كنيد خداي تعالي يك خانه ، يك همسر ، فرزند وخادم 

روزيم كند و پنجاه حج نصيبم كند . حماد مي گويد به محض اينكه پنجاه 

حج را شرط كردم ، دانستم كه من بيش از پنجاه حج انجام نخواهم داد 

سپس حماد گفت : تابحال چهل و هشت حج به جا آوردم و اين خانه من 

است كه روزيم شده ، و اين همسر من است كه در پشت پرده كلامم را 

مي شنود و اين خادم من و اين پسر من است و همه اينها نصيبم شد. 

پس از اين سخن حماد دو حج ديگر انجام داد و پنجاه حج او تكميل شد 

سپس به قصد پنجاه ويكم حركت كرد ، و همراه اوابوالعباس نوفري بود ، 

زماني كه مي خواستند احرام ببندند و حماد قصد غسل داشت ، سيلي 

آمد و او غرق شد و از دنيا رفت . رحمة الله عليه »

همچنيني در حديث صحيح ديگري چنين آمده است : 

« آن حضرت در سرزمين مني به زني عبور كردند كه مي گريست و 

فرزندان او در اطراف او گريه مي كردندو گاوي كه دارايي اين زن بود ،مرده 

بود ، پس آن حضرت به طرف آن زن رفتند و فرمودند : اي كنيز خدا ،چرا 

مي گريي ؟ آن زن پاسخ داد اي بنده خدا من فرزندان يتيمي دارم و گاو 

ماده اي داشتم كه گذران زندگي خود و كودكانم از آن بود ،  اكنون مرده 

است و من و فرزندانم راه چاره اي نداريم ، حضرت فرمودند :آيا مي 

خواهي برايت زنده اش كنم ،پس به دل آن زن افتاد كه بگويد آري اي بنده 

خدا ، پس آن حضرت به كناري رفتند و دو ركعت نمازي خواندند سپس 

دست خود را كمي بالا آوردند و لبان مبارك را كمي تكان دادند ، سپس 

برخاستند و گاو را صدا زدند وباعصا يا پاي مبارك ضربه اي به او نواختند، 

پس حيوان بر روي زمين ايستاد . آن زن تا چنين صحنه اي را ديد فرياد زد و 

گفت : قسم به پروردگاركعبه كه اين عيسي بن مريم است . امام عليه 

السلام به ميان مردم رفتند و بين آنان قرار گرفتند و عبور كردند . »


ايشان در زندان هارون الرشيد و با زهري كه به ايشان دادند ، غريبانه 

ومظلومانه به شهادت رسيدند . قبر مطهر آن حضرت در كاظمين و در كنار 

قبر مطهر حضرت جواد عليه السلام قرار دارد.

در پايان جهت تيمّن و تبرّك چند حديث از ايشان نقل مي كنيم ؛

1. «ياهشام ، إنّ العاقل نظر إلي الدنيا وإلي أهلها فعلم أنها لاتنال إلا 

بالمشقة ، و نظر إلي الآخرة ، فعلم أنها لاتنال إلا بالمشقة ، فطلب 

بالمشقة أبقاهما . »

2. « السخي قريب من الله ، قريب من الجنة ، قريب من الناس »


3. « إنّ خواتين أعمالكم قضاء حوائج إخوانكم و إحساناً عليهم ما قدره و الا لم يقبل منكم عملا هنو علي إخوانكم و رحموهم تلقو بنا »

4. « جهاد الإمرأة ، حسن التبعّل »

5. « ما من شيء تراه عينيك إلا فيه موعظة »

از ارادتمندان آن فقید سعید جمعه بیست و ششم تیر 1388  نظر بدهید!

نحوه عمل به احکام

مسئله تقلید مسئله مهمی است ، گاهی خیال می کنی که تقلید می کنی ولی در حقیقت تقلید نیست  و اعمال ضایع می شود .

چون تقلید مسئله مستحبی نیست که با ترک آن به جایی صدمه نخورد و یا حتی مثل بعضی از واجباتی نیست که اگر سهواً اشتباه انجام شد اشکالی نداشته باشد .

بر شخص مسلمان لازم است که یکی از سه روش زیر را در پیش بگیرد :

1-   برود تحصیل علوم دینی بکند تا مجتهد شود و دستورات الهی را مستقیم از قرآن و روایات بفهمد و استخراج کند و نیازی به تقلید هم ندارد .

اگر مجتهد نیست یا باید احتیاط کند و یا تقلید :

2-   عمل به احتیاط : یعنی طوری عمل کند که حتماً در قیامت مقصر نباشد مثلاً در رکعت سوم و چهارم نماز عده ای از فقها گفته اند که در حالت عادی و وسعت وقت یک بار تسبیحات اربعه واجب است و عده ای گفته اند که هر سه بار واجب است ، شخصی که می خواهد عمل به احتیاط کند باید حتماً سه بار تسبیحات اربعه را در حالت وسعت وقت بخواند (حالت وسعت وقت در مقابل تنگی وقت است که در حالت تنگی وقت همه علما گفته اند که یک بار تسبیحات اربعه کافی است.) ، چون احتمال این است که نظر سه بار مطابق واقع باشد و با یک بار خواندن مؤاخذ باشد . البته عمل به احتیاط مشکل است .

3-   تقلید : در پست بعدی تقلید به طور کامل شرح داده می شود ...

از ارادتمندان آن فقید سعید سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  نظر بدهید!

مسئله ای مورد ابتلا در نماز از زبان حضرت آیت الله

همه ذکر های واجب و مستحبی نماز باید در حال آرامش و بدون حرکت گفته شود یعنی وقتی بدن آرام شد ذکر رکوع و سجود و تشهد و سلام و قنوت و ... گفته شود ، تنها ذکری که در حال حرکت می توان گفت ذکر مستحبی <بحول الله و قوته اقوم و اقعد> است و حتی ذکرهای مستحبی مانند الله اکبر های بعد از سجود را باید بنشینیم تا بدن آرام بگیرد بعد ادا شود وگر نه نماز اشکال پیدا می کند.

تنها در یک صورت می توان ذکرهای الله اکبر  بعد از رکوع و سجده ها را در حال حرکت گفت :

اگر قصد ما از گفتن الله اکبر همان الله اکبری است که شرع مستحب دانسته که مثلا بعد از بلند شدن از سجده گفته شود ، باید بدن آرام باشد اما اگر به عنوان ذکر مستحبی به این نیت که مثلا حالا که داری میری رکوع و سجده زبان در جریان باشد می خواهی ذکری بگویی تا بیکار نباشی  اشکال ندارد که بدن در حال حرکت باشد . اصطلاح علمی این حالت قصد <مطلق الذکر > است .

از ارادتمندان آن فقید سعید دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  نظر بدهید!

بیانات آیت الله محمودیان رحمه الله در مورد نقش جوانان و روحانیت در جامعه اسلامی

بیانات آیت الله محمودیان رحمه الله پیرامون نقش جوانان و روحانیت و لزوم بیداری در برابر توطئه های دشمن

  •  نقش جوانان در پیشرفت اسلام

ببينيد جوان ها در مدينه چه كردند ؟! در مدينه جوانها بودند كه ميل اين مدينه را منقلب كردند ؛

پدرانشان عصباني مي شدند و مي گفتند پدران ما اين بت ها را پرستيدند حالا چرا ما دست برداريم ؟! اين جوان هاي بيناي بصير نيرومند  با هوش اسلام شناخته شبها مي آمدند بت خانه هايي را كه در مدينه بود - بت ها ي بزرگ - را به درون چاه مي انداختند در زباله دانی مي انداختند ، صبح كه مي شد اين ها مي رفتند بت خانه مي ديدند بت بزرگشان نيست ! كجا رفته ؟! مي ديدند در زباله داني درون آشغال ها افتاده ، مي دانستند كه كار كار بچه هاي خودشان است ، مي رفتند پيش بچه هاي خودشان ميگفتند :چـــرا اين كار را كرديد ؟ بچه ها اين طور پاسخ مي دادند : شما مگر نمي گوييد اين خداست ، قدرت دارد ، توان دارد !؟! شما مريض هاي خود را پيش آن مي بريد آن وقت خودش را نمي تواند نگه دارد !؟! پس اين كه نمي تواند خودش را نگه دارد و آن را آوردند و درون لجن انداختند پس چرا او را مي پرستيد ؟!

يك دفعه هوشيار می شدند و با خود مي گفتند راست مي گويد ، با اين اوضاع با اين جريان هاي بسيار بسيار تكان دهنده از نظر حركت، جوان ها توانستند اسلام را در مكه و مدينه پايه گذاري كنند - مثل جوان هاي بيست سال و زير بيست سالی كه اكنون در مجلس حضور دارند - خيلي نيرو به خرج دادند و كمك به اسلام كردند  و اسلام را در مكه و مدينه پايه گذاري كردند ؛ اسلامی که امروز گوش تا گوش دنيا را گرفته و قريب به دو ميليارد گوينده ي لا اله الا الله به بركت همّت آن جوان ها الآن در زمين ميگويند لااله الا الله ؛ پس جوان ها سهم بزرگي دارند .

 

برادر ها فراموش نكنيد! سم پاشي ها ي بيگانه را دور بريزيد ، بيگانه فهميده است كه جوان ها نيروي عظيمي هستند ، هميشه به فكر جوان ها هستند و به هر شكل ممكن مي خواهند جوان را منحرف كنند ؛

  •  خاطره ای از برخورد با جوانانی متأثر از تبلیغات روحانی ستیزی

 بگذاريد اين خاطره را برايتان تعريف كنم ! خوب توجه كنيد!

در حدود شصت سال پيش من يك دهه ي عاشورا در اطراف نيشابور بودم - نزديك قدمگاه كه همه آشنايي داريد – این محل با قدمگاه يك فرسخ فاصله داشت ، محلي خيلي بزرگ تر از قدمگاه که قصبه اي است به نام ((باخشَم)) ، آن وقت شايد هفت الي هشت هزار جمعيت داشت ، مردم هم در آنجا فوق العاده به ما علاقه داشتند ؛

در پايان دهه آمدم  كه بيايم قم ، رفتم و زيارت كردم و از نيشابور خواستم با قطار بيايم قم ؛ در نيشابور سوار قطار شدم ، كوپه ها هشت نفري بود از همين درجه سه ها، در كوپه اي كه سوار شدم  من يكي بودم و هفت نفر جوان كه مي خواستند بيايند  تهران در كنكور شركت كنند ، همان اول كه نشستم در اين كوپه يك نگاه خيلي مخصوص به من كردند - زمان شاه بود ، زمان قدرت اين نا نجيب ها بود كه روحانيت را چنان كوبيده بودند و چنان سم پاشي هايي كرده بودند كه جوان ها را به طور كلي از دين و از همه چيز منحرف كرده بودند - من نگاهشان را مي شناختم !

درون كوپه كه نشسته بوديم هر كدام يك نگاه چپي به من كردند من هم اعتنايي نكردم.

من آن وقت جواني در حدود سي ساله بودم ، غرض اين است كه اعتنا نكرديم و با اين ها خوش آمدي كرديم گرم ! هفت الي هشت ساعت در راه بوديم . كم كم آنها هر چه بي اعتنايي مي كردند ، ما با كمال احترام و محبت با اين ها برخورد مي كرديم تا كار به جايي رسيد كه نزديك تهران كه رسيديم و صحبت ها كرديم خودشان گفتند كه حاج آقا ! الان با سم پاشي هايي كه دستگاه برای ما كرده ما جوان ها خيال مي كرديم كه اول دشمن ما آخوند ها هستند ! و لذا ما آخوند را هر كجا مي ديديم مي گفتيم اين آخوند ها دشمن ما هستند . اين ها نمي گذارند ما تحصيل كنيم ، راضي نيستند ما چيزي بفهميم ، راضي نيستند ما مراتب علمي را طي كنيم ، مي خواهند ما بيكاره بار بياييم ، ما ول باشيم ! ولي امروز بعد از اين برخورد با شما، يقين كرديم که تا به حال همه ي اين ها سم پاشي عليه دين ما مذهب ما و روحانيت ما بوده است ، اگر در زير اين آسمان ، ما دلسوزي داشته باشيم شما آخوندها هستيد و ما الآن اين مقدار مطلب را فهميديم . خيلي به ما گرويده بودند و صد در صد مقابل افكار اوليه ي خود شان شده بودند .

  • تلاش و زحمات علمای اسلام  برای شناساندن دین

شما بينيد يك نفر پروفسور ، يك دكتر ، يك كارشناس ، يك مهندس و يا هر عنواني دیگر مدت تحصیلشان چهار و پنج ، يا يك چند سال كم و زيادتر است ، ما داريم بيش از پنجاه سال خون دل مي خوريم ؛ آن هم نه فرمول هايي كه فقط بخواهيم صورتي را تشكيل بدهيم ؛ كاركرده ايم در راه اسلام ، كاركرده ايم درراه شناخت اسلام ، كار كرده ايم در راه شناخت توحيد ، قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، يك نفري كه پنجاه سال مدّت تحصيلش بوده است معلوم است نتيجه ي تحصيلش بايد چه چيزي باشد ، نبايد اهميت  ندهيم ، بارها عرض كردم چيزي كه من مي گويم  مبناي علمي دارد ، منطق قاطع دارم ، لذا شما هر كدام در مورد گفته هاي من ايراد داشتيد بياييد مراجعه كنيد به خودم ، من راضي نيستم دنبال من با يك كسي در ميان بگذاريد،اول بياييد باخودم در ميان بگذاريد.

تبليغات از زمان های دور نسبت به روحانيت بوده است ؛

  • نقش دانشمندان دینی در جامعه اسلام

امروز در مجلس قبلي كه داشتم يك جمله اي از حديثی را برايشان خواندم كه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واهل بيت (علیهم السلام) چه تعبیری از روحانيت كرده اند: (( الفقهاء حصور الاسلام )) یعنی فقها و دانشمندان دين ، حصار محكم دين اسلام هستند.

  • شرح حدیث (( الفقهاء حصور الاسلام ))

علما ديوار محكم اسلام اند شما ببينيد در جايي كه براي خودت مي خواهي زندگي كني به حصارت خيلي اهميت مي دهي ، درب خانه ي تان را باز نمي گذاريد ، حصار يكي از سد هاي دفاعي است كه بيگانه را دفع مي كند . درب خانه، نميگذارد كسي وارد خانه ي شما شود و دست برد به جان و مال و ناموستان بزند.

اين حصار در همه جا از اهميّت زیادی برخوردار است ؛ حتي در زمان گذشته نيز برخي از شهر ها حصار داشته است - همين تهران ،حصار و در و دروازه  داشته است و اين حصار خيلي محكم مورد عنايت مردم بوده است - حصار چــين معروف است و در جاهاي ديگر هم مسئله ي حصار خيلي مهم و حياتي است .

 حال اسلام علما را اين طور تشبيه مي كند كه  علما حصار اسلام اند ، كه دانشمندان دين حصن اسلام هستند . يعني علما وقتي به وظيفه ي خود عمل كرده و  وجودشان برقرار باشد هيچ بيگانه اي نمي تواند دست برد به ناموس و جان و مال و مملكت اين شهر بزند ، مردم در امنيت مي آرمند در امنيت زندگي مي كنند ، تير ها همه به علما وارد مي شود ،چون سنگي كه بزنند به ديوار مي خورد و هر چه بگويند به ديوار مي خورد و عيناً اين طور بوده است ، شما ببينيد همين الآن تمام سنگها را به روحانيت مي زنند ، تمام تهمت ها را به روحانيت مي زنند هر جايي يك جوان پيدا كنند يك سمي نسبت به روحانيت و آخوند مي پاشند.

  • خاطره ای شاهد نقش دشمن در تخریب چهره روحانیت در میان جوانان

اين ها هدف دارند ، يكي از دوستان و رفقاي من - كه الآن از مسئولين رده بالا است و خيلي سال است همديگر را مي شناسيم  - برايم نقل كرد :

يك كسي  كه دم از اسلام مي زد و در بعضي مكان ها سخنراني مي كرد دير مي آمد ! يك ربع - بيست دقيقه از ساعت دير مي آمد و جوانها از محوطه مي آمدند بيرون و ميگفتند : چرا امشب آقا نيامد؟

وقتي كه مي آمد با يك وانت شكسته مي آمد ! آنجا كه پياده شد ، مي ريختند جوان ها دورش كه آقاي فلان شما چرا دير تشريف آورديد ؟ مي گفت :چه كار كنم من يك گوينده ي حرفه اي كه نيستم !!! گشتم تا اين يك وانت را پيدا كردم آمدم !

ببينيد اين ها چه مأموريت هاي مرموزي داشتند . در شهر تهران همان موقع هم چقدر ماشين بوده و يهودي ،مسيحي ، بت پرست و بي دين اين ماشين ها را سوار مي شدند؛ همه ماشين سوار شدنشان جايز ولي يك روحاني مثلاً فلسفي (رضوان الله عليه) يا مشابه او يك منبري در تهران اگر يك پيكان قراضه داشته باشد اين را به رخ اين جوان ها مي كشند ، جوان هايي كه هميشه اين مسئله ي اقتصادي برايشان مسئله است و اگر يك چيزهايي در اين رابطه برايشان بگويند خيلي در آنها اثر مي گذارد و تكانشان مي دهد؛

اين ها يك آمپول ضد روحانيت ، در حقيقت ضد دين است ، درب حقيقت را مي خواهند از او بگيرند .

مشابه اين ها را چند مورد برايم نقل كرد . ببينيد تمام را رها مي كند ، مي چسبد به روحانيت ، به دين ، چــــــرا؟ براي اين كه به اين جوان مي خواهد از همين الآن يك آمپول ضد دين تزريق كند كه رو حانيت را رها كند ، از روحانيت جدا بشود . از روحانيت كه جدا شد مثل اين است كه سد را از او گرفته است ، ديگر راهش باز شده به درون شهر و پدر همه را در مي آورد .

  • خاطره ای از برخورد با نانوا

من خودم در جمهوري اسلامي رفتم نان بخرم چون هم خودم و هم خانواده قـند داريم نان را يك كمي گشتم يك برشته تر بردارم ، آن شاطر صاحب نانوايي احترام از ما مي كرد ، مي دانست من براي چه اين كار را می كنم. من ديدم آن نان درآر های شاطر كه خيلي با ما انس نداشتند و تازه كار بودند خيلي به ما چپ نگاه مي كنند !

روز بعدش كه رفتم فكر كردم اين ها جوان هستند و الآن فكر مي كنند من يك آدمي هستم كه هي نان ها را برانداز مي كنم و شكر نعمت نمي كنم ، بگذار يك چيزي برایشان بگویم و گفتم : آقاي فلاني من خودم و خانوادمون مريض هستيم نان ها همه خوب هستند اما من مي خواهم يك كم برشته تر شان را بردارم .

يك مرتبه ديدم نون درآر پرخاشي كرد و شروع كرد به هتّاكي كردن و اين يك جمله را گفت كه يك نفر خادم مسجد ماشين سوار مي شود !

 تا اين را گفت فهميدم كه اين خيلي درد دارد و می گويد مثلاً آخوند نبايد به ماشين دست بزند مثلاً يك خادم مسجد يك ماشين مدل بيست و هشت! يك ماشين قراضه سوار مي شود حالا اين را به رخ من ميكشد - منی كه مي توانستم ماشين داشته باشم ، اشخاصي  دارم كه همين الآن اشاره كنم ماشين تهيه مي كنند از روي ارادتي كه دارند ولي مي دانند كه قبول نمي كنم من اين كار را نمي كنم - .

 اين كه يك خادم مسجد ماشين دارد مي آيد به رخ من مي كشد معلوم مي شود كه اين را خيلي پُرش كرده اند ، خيلي ضد روحانيت به او گفته اند .

خادم مسجد كه قهراً ارتباطي با امام جماعت آن مسجد دارد ، اين خادم را خواستند از چشم جوان ها بياندازند كه بگويند مثلاً اين ها دلسوز شماها نيستند و پول ها را همه اين ها بالا مي كشند !

بعد از انقلاب از اين قضايا خيلي بيشتر شده ، به قول بعضي ها پول نفت از جيب ما كه در نمي آيد!

  • مستقل بودن روحانیت

روحانيت مانند ديگر اقشار در انقلاب سهيم هستند در اين كه نفراتي را بردند از روحانيت يك پست دولتي دادند ولــــي روحانيت يك قشر بزرگي است ، روحانيت شيعه يقين بدانيد تا آمدن امام زمان (ارواحنافداه) يك قشر مستقل است و هرگز تحت تأثير و اراده ي ديگري قرار نمي گيرد .

يكي از افراد مرموز خطرناك گذشته كه مرده است در نوشته هايش ديده ام در عين حالي كه ضد  دين و ضد روحانيت بود نوشته بود روحانيت شيعه اين افتخار را دارد كه تا امروز يك روحاني زير يك ورقه ي خيانتي را امضاء نكرده است اين اقرار كسي است كه خودش دائم خائن به اسلام بود حالا نمي خواهم نامش را ببرم چون مرده است و نامش هم رفته و البته اين ها براي پيروي كردن مردم اين چيزها را مي نوشتند.

غرض اين است كه تا اين حد در مقام هستند شما را بدزدند جامعه را فاسد كنند اسلام را از ما و شما بگيرند ، مي دانند روحانيت طبق فرموده ي پيامبر (صلی الله علیه و آله سلم)  حصار محكم است ، تا حصار را نشكنند نمي توانند بيايند داخل شهر ، تا اين حصار را نشكنند نمي توانند جان و مال و زندگي ما را غارت كنند .

  • هوشیاری در برابر روحانی نمایان

اگر هم ديديد يك روحاني نمايي ولو در يك مقام بالايي هم بود اگر ديديد يك عمل نادرستي كرد او را هم بايد انداخت كنار ، او نادرست بوده ، او روحاني نما بوده و اين را نبايد به حساب روحانيت گذاشت ؛

بيدار باشيد! آگاه باشيد! دشمن گاهي مهره ها دارد به اسم روحاني ، در يك جا جاسازي مي كند تا بتواند يكجا ده ها هزار جوان را سيل آسا بريزد در جهنم .

آنها در كار خودشان خيلي با دقّت عمل مي كنند شما به همين جريان هاي اخيری كه نقل كردند دقت کنید که اجمالش اين است كه چه حرف هايي در مورد تقليد ، در مورد دين و اين حرف ها زده اند؛

شما ببينيد يك نفري را مي برند در مجلس يا در جايي ديگر جاسازي مي كنند كه وقتي كه او مي گويد ، صحبتش مهم جلوه كند ، مهم شمرده شود كه وقتي جوان ها مي شنوند اهميّت به گفته ي او بدهند و در آنها اثر مي گذارد ، هنوز در فكر ما هستند هنوز كه هستند هيــچ بعد ها هم خواهند بود .

والله تا آمدن امام زمان (ارواحنا فداه) ما را رها نخواهند كرد ، بلكه هر چه شما سفت بشويد ، هر چه شما محكم بشويد ، هر چه شما گرايشتان به اسلام بيشتر بشود ، آنها در باطن خودشان در براندازي شما محكم تر مي شوند در اين شكي نداشته باشيد !

  • راه مقابله با دشمن

پس شما هم در مقابل آنها مصمّم بشويد ؛ محكم به عروة الوثقي ايماني كه خداوند در بين مردم گذاشته که عترت پيغمبر آخر الزمان (صلی الله علیه و آله و سلم) است و علي و فرزندان علي (علیهم السلام) است (چنگ بزنید و ) دستتان را رها نكنيد - تمسكوا بالعروة الوثقي - در آية الكرسي دارد به اين كه << لاانفصام لها والله سميع عليم >> یعنی هرگز گسستي نیست ؛

شما دامن علي و فاطمه (علیهما السلام) را بگيريد. دامن امام صادق (علیه السلام) را بگيريد. دامن امام زمان (ارواحنا فداه)  را بگيريد ، هرگز اين ريسمان گسسته نمي شود . پيروز مي شويد .

  • شناخت فریب های دشمن

نرويد دنبال حرف هاي واهي . بشناسيد دشمن را .

دشمن به قيافه ي دوست مي آيد،مي گويــد: عجب ! خوب چه كار مي كني؟ ميگویی : هيچ كاري ندارم. ميگويد:خانه داري؟ميگویی: خونه ندارم. ميگويد: زن داري؟ ميگویی : زن هم ندارم . حالا ميگويد : پس اين آخوند ها چه ميگویند؟! تو الان يك جواني نه خانه داري نه زن داري نه بچه داري نه سرمايه داري! چه ميگویند اين ها !؟!

مي آيد يك سم مي پاشد ، رد مي شود . خود اين شخص را هم همراه مي كند و او را هم يك سم پاش می کند ! اين جوان به جاي اين كه حمايت از اسلام كند مي شود يك سم پاش پا بر جاي آماده كه سم پاشي عليه اســلام می كند اما ندانسته! ولي وقتي توجه به او مي دهي مي شود مثل همان جوان هايي كه عرض كردم. وقتي به طور صحيح راهنمايي اش كردي و فهميد ، ديگر صميمانه بر مي گردد و برگشتن اين را ديگر فلك نمي تواند به گردش برسد و محكم مي شود . بكوشيد هرگز نلغزيد و هرگز نلغزانندتان .

مسئله ي اسلام مسئله ي مهمي است ، مسئله اي است كه نمي شود انسان از آن چشم پوشي كند . واقعيات را ما خيال مي كنيم حرف است ولي فردا از حرف تجاوز مي كند و حقيقت مي شود.

از ارادتمندان آن فقید سعید پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
سومين سالگرد
شهادت نبي مكرم اسلام و سبط بزرگوارشان به محضر حضرت ولي عصر ارواحنا فداه تسليت
بمناسبت ولادت آقای همه روسفیدان

حسنین علیه السلام پسران پیامبر صل الله علیه و آله وسلم
مبعث پیمبر اکرم صل الله عیله واله وسلم
شهادت مظلومانه امام هفتم تسلیت
نحوه عمل به احکام
مسئله ای مورد ابتلا در نماز از زبان حضرت آیت الله
بیانات آیت الله محمودیان رحمه الله در مورد نقش جوانان و روحانیت در جامعه اسلامی
درباره وب
<<العلماء باقون ما بقي الدهر>>
حضرت آیت الله حاج آقاحسین محمودیان تفرشی (رضوان الله علیه) عمري را در مسير اعتلاءدين و امر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم السلام ) سپري كرد و در اين مسير ازمحضر بزرگاني همچون حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره)و حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) استفاده كرد و باتاسيس حوزۀ علميه به پرورش شاگرداني در علوم ديني پرداخت و در يك كلمه مصداق كلام امام صادق (عليه السلام) كه فرمودند:((خدا رحمت كند كسي را كه زنده كند امر ما را )).

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ