بیانات آیت الله محمودیان رحمه الله پیرامون نقش جوانان و روحانیت و لزوم بیداری در برابر توطئه های دشمن
ببينيد جوان ها در مدينه چه كردند ؟! در مدينه جوانها بودند كه ميل اين مدينه را منقلب كردند ؛
پدرانشان عصباني مي شدند و مي گفتند پدران ما اين بت ها را پرستيدند حالا چرا ما دست برداريم ؟! اين جوان هاي بيناي بصير نيرومند با هوش اسلام شناخته شبها مي آمدند بت خانه هايي را كه در مدينه بود - بت ها ي بزرگ - را به درون چاه مي انداختند در زباله دانی مي انداختند ، صبح كه مي شد اين ها مي رفتند بت خانه مي ديدند بت بزرگشان نيست ! كجا رفته ؟! مي ديدند در زباله داني درون آشغال ها افتاده ، مي دانستند كه كار كار بچه هاي خودشان است ، مي رفتند پيش بچه هاي خودشان ميگفتند :چـــرا اين كار را كرديد ؟ بچه ها اين طور پاسخ مي دادند : شما مگر نمي گوييد اين خداست ، قدرت دارد ، توان دارد !؟! شما مريض هاي خود را پيش آن مي بريد آن وقت خودش را نمي تواند نگه دارد !؟! پس اين كه نمي تواند خودش را نگه دارد و آن را آوردند و درون لجن انداختند پس چرا او را مي پرستيد ؟!
يك دفعه هوشيار می شدند و با خود مي گفتند راست مي گويد ، با اين اوضاع با اين جريان هاي بسيار بسيار تكان دهنده از نظر حركت، جوان ها توانستند اسلام را در مكه و مدينه پايه گذاري كنند - مثل جوان هاي بيست سال و زير بيست سالی كه اكنون در مجلس حضور دارند - خيلي نيرو به خرج دادند و كمك به اسلام كردند و اسلام را در مكه و مدينه پايه گذاري كردند ؛ اسلامی که امروز گوش تا گوش دنيا را گرفته و قريب به دو ميليارد گوينده ي لا اله الا الله به بركت همّت آن جوان ها الآن در زمين ميگويند لااله الا الله ؛ پس جوان ها سهم بزرگي دارند .
برادر ها فراموش نكنيد! سم پاشي ها ي بيگانه را دور بريزيد ، بيگانه فهميده است كه جوان ها نيروي عظيمي هستند ، هميشه به فكر جوان ها هستند و به هر شكل ممكن مي خواهند جوان را منحرف كنند ؛
بگذاريد اين خاطره را برايتان تعريف كنم ! خوب توجه كنيد!
در حدود شصت سال پيش من يك دهه ي عاشورا در اطراف نيشابور بودم - نزديك قدمگاه كه همه آشنايي داريد – این محل با قدمگاه يك فرسخ فاصله داشت ، محلي خيلي بزرگ تر از قدمگاه که قصبه اي است به نام ((باخشَم)) ، آن وقت شايد هفت الي هشت هزار جمعيت داشت ، مردم هم در آنجا فوق العاده به ما علاقه داشتند ؛
در پايان دهه آمدم كه بيايم قم ، رفتم و زيارت كردم و از نيشابور خواستم با قطار بيايم قم ؛ در نيشابور سوار قطار شدم ، كوپه ها هشت نفري بود از همين درجه سه ها، در كوپه اي كه سوار شدم من يكي بودم و هفت نفر جوان كه مي خواستند بيايند تهران در كنكور شركت كنند ، همان اول كه نشستم در اين كوپه يك نگاه خيلي مخصوص به من كردند - زمان شاه بود ، زمان قدرت اين نا نجيب ها بود كه روحانيت را چنان كوبيده بودند و چنان سم پاشي هايي كرده بودند كه جوان ها را به طور كلي از دين و از همه چيز منحرف كرده بودند - من نگاهشان را مي شناختم !
درون كوپه كه نشسته بوديم هر كدام يك نگاه چپي به من كردند من هم اعتنايي نكردم.
من آن وقت جواني در حدود سي ساله بودم ، غرض اين است كه اعتنا نكرديم و با اين ها خوش آمدي كرديم گرم ! هفت الي هشت ساعت در راه بوديم . كم كم آنها هر چه بي اعتنايي مي كردند ، ما با كمال احترام و محبت با اين ها برخورد مي كرديم تا كار به جايي رسيد كه نزديك تهران كه رسيديم و صحبت ها كرديم خودشان گفتند كه حاج آقا ! الان با سم پاشي هايي كه دستگاه برای ما كرده ما جوان ها خيال مي كرديم كه اول دشمن ما آخوند ها هستند ! و لذا ما آخوند را هر كجا مي ديديم مي گفتيم اين آخوند ها دشمن ما هستند . اين ها نمي گذارند ما تحصيل كنيم ، راضي نيستند ما چيزي بفهميم ، راضي نيستند ما مراتب علمي را طي كنيم ، مي خواهند ما بيكاره بار بياييم ، ما ول باشيم ! ولي امروز بعد از اين برخورد با شما، يقين كرديم که تا به حال همه ي اين ها سم پاشي عليه دين ما مذهب ما و روحانيت ما بوده است ، اگر در زير اين آسمان ، ما دلسوزي داشته باشيم شما آخوندها هستيد و ما الآن اين مقدار مطلب را فهميديم . خيلي به ما گرويده بودند و صد در صد مقابل افكار اوليه ي خود شان شده بودند .
شما بينيد يك نفر پروفسور ، يك دكتر ، يك كارشناس ، يك مهندس و يا هر عنواني دیگر مدت تحصیلشان چهار و پنج ، يا يك چند سال كم و زيادتر است ، ما داريم بيش از پنجاه سال خون دل مي خوريم ؛ آن هم نه فرمول هايي كه فقط بخواهيم صورتي را تشكيل بدهيم ؛ كاركرده ايم در راه اسلام ، كاركرده ايم درراه شناخت اسلام ، كار كرده ايم در راه شناخت توحيد ، قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، يك نفري كه پنجاه سال مدّت تحصيلش بوده است معلوم است نتيجه ي تحصيلش بايد چه چيزي باشد ، نبايد اهميت ندهيم ، بارها عرض كردم چيزي كه من مي گويم مبناي علمي دارد ، منطق قاطع دارم ، لذا شما هر كدام در مورد گفته هاي من ايراد داشتيد بياييد مراجعه كنيد به خودم ، من راضي نيستم دنبال من با يك كسي در ميان بگذاريد،اول بياييد باخودم در ميان بگذاريد.
تبليغات از زمان های دور نسبت به روحانيت بوده است ؛
امروز در مجلس قبلي كه داشتم يك جمله اي از حديثی را برايشان خواندم كه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واهل بيت (علیهم السلام) چه تعبیری از روحانيت كرده اند: (( الفقهاء حصور الاسلام )) یعنی فقها و دانشمندان دين ، حصار محكم دين اسلام هستند.
علما ديوار محكم اسلام اند شما ببينيد در جايي كه براي خودت مي خواهي زندگي كني به حصارت خيلي اهميت مي دهي ، درب خانه ي تان را باز نمي گذاريد ، حصار يكي از سد هاي دفاعي است كه بيگانه را دفع مي كند . درب خانه، نميگذارد كسي وارد خانه ي شما شود و دست برد به جان و مال و ناموستان بزند.
اين حصار در همه جا از اهميّت زیادی برخوردار است ؛ حتي در زمان گذشته نيز برخي از شهر ها حصار داشته است - همين تهران ،حصار و در و دروازه داشته است و اين حصار خيلي محكم مورد عنايت مردم بوده است - حصار چــين معروف است و در جاهاي ديگر هم مسئله ي حصار خيلي مهم و حياتي است .
حال اسلام علما را اين طور تشبيه مي كند كه علما حصار اسلام اند ، كه دانشمندان دين حصن اسلام هستند . يعني علما وقتي به وظيفه ي خود عمل كرده و وجودشان برقرار باشد هيچ بيگانه اي نمي تواند دست برد به ناموس و جان و مال و مملكت اين شهر بزند ، مردم در امنيت مي آرمند در امنيت زندگي مي كنند ، تير ها همه به علما وارد مي شود ،چون سنگي كه بزنند به ديوار مي خورد و هر چه بگويند به ديوار مي خورد و عيناً اين طور بوده است ، شما ببينيد همين الآن تمام سنگها را به روحانيت مي زنند ، تمام تهمت ها را به روحانيت مي زنند هر جايي يك جوان پيدا كنند يك سمي نسبت به روحانيت و آخوند مي پاشند.
اين ها هدف دارند ، يكي از دوستان و رفقاي من - كه الآن از مسئولين رده بالا است و خيلي سال است همديگر را مي شناسيم - برايم نقل كرد :
يك كسي كه دم از اسلام مي زد و در بعضي مكان ها سخنراني مي كرد دير مي آمد ! يك ربع - بيست دقيقه از ساعت دير مي آمد و جوانها از محوطه مي آمدند بيرون و ميگفتند : چرا امشب آقا نيامد؟
وقتي كه مي آمد با يك وانت شكسته مي آمد ! آنجا كه پياده شد ، مي ريختند جوان ها دورش كه آقاي فلان شما چرا دير تشريف آورديد ؟ مي گفت :چه كار كنم من يك گوينده ي حرفه اي كه نيستم !!! گشتم تا اين يك وانت را پيدا كردم آمدم !
ببينيد اين ها چه مأموريت هاي مرموزي داشتند . در شهر تهران همان موقع هم چقدر ماشين بوده و يهودي ،مسيحي ، بت پرست و بي دين اين ماشين ها را سوار مي شدند؛ همه ماشين سوار شدنشان جايز ولي يك روحاني مثلاً فلسفي (رضوان الله عليه) يا مشابه او يك منبري در تهران اگر يك پيكان قراضه داشته باشد اين را به رخ اين جوان ها مي كشند ، جوان هايي كه هميشه اين مسئله ي اقتصادي برايشان مسئله است و اگر يك چيزهايي در اين رابطه برايشان بگويند خيلي در آنها اثر مي گذارد و تكانشان مي دهد؛
اين ها يك آمپول ضد روحانيت ، در حقيقت ضد دين است ، درب حقيقت را مي خواهند از او بگيرند .
مشابه اين ها را چند مورد برايم نقل كرد . ببينيد تمام را رها مي كند ، مي چسبد به روحانيت ، به دين ، چــــــرا؟ براي اين كه به اين جوان مي خواهد از همين الآن يك آمپول ضد دين تزريق كند كه رو حانيت را رها كند ، از روحانيت جدا بشود . از روحانيت كه جدا شد مثل اين است كه سد را از او گرفته است ، ديگر راهش باز شده به درون شهر و پدر همه را در مي آورد .
من خودم در جمهوري اسلامي رفتم نان بخرم چون هم خودم و هم خانواده قـند داريم نان را يك كمي گشتم يك برشته تر بردارم ، آن شاطر صاحب نانوايي احترام از ما مي كرد ، مي دانست من براي چه اين كار را می كنم. من ديدم آن نان درآر های شاطر كه خيلي با ما انس نداشتند و تازه كار بودند خيلي به ما چپ نگاه مي كنند !
روز بعدش كه رفتم فكر كردم اين ها جوان هستند و الآن فكر مي كنند من يك آدمي هستم كه هي نان ها را برانداز مي كنم و شكر نعمت نمي كنم ، بگذار يك چيزي برایشان بگویم و گفتم : آقاي فلاني من خودم و خانوادمون مريض هستيم نان ها همه خوب هستند اما من مي خواهم يك كم برشته تر شان را بردارم .
يك مرتبه ديدم نون درآر پرخاشي كرد و شروع كرد به هتّاكي كردن و اين يك جمله را گفت كه يك نفر خادم مسجد ماشين سوار مي شود !
تا اين را گفت فهميدم كه اين خيلي درد دارد و می گويد مثلاً آخوند نبايد به ماشين دست بزند مثلاً يك خادم مسجد يك ماشين مدل بيست و هشت! يك ماشين قراضه سوار مي شود حالا اين را به رخ من ميكشد - منی كه مي توانستم ماشين داشته باشم ، اشخاصي دارم كه همين الآن اشاره كنم ماشين تهيه مي كنند از روي ارادتي كه دارند ولي مي دانند كه قبول نمي كنم من اين كار را نمي كنم - .
اين كه يك خادم مسجد ماشين دارد مي آيد به رخ من مي كشد معلوم مي شود كه اين را خيلي پُرش كرده اند ، خيلي ضد روحانيت به او گفته اند .
خادم مسجد كه قهراً ارتباطي با امام جماعت آن مسجد دارد ، اين خادم را خواستند از چشم جوان ها بياندازند كه بگويند مثلاً اين ها دلسوز شماها نيستند و پول ها را همه اين ها بالا مي كشند !
بعد از انقلاب از اين قضايا خيلي بيشتر شده ، به قول بعضي ها پول نفت از جيب ما كه در نمي آيد!
روحانيت مانند ديگر اقشار در انقلاب سهيم هستند در اين كه نفراتي را بردند از روحانيت يك پست دولتي دادند ولــــي روحانيت يك قشر بزرگي است ، روحانيت شيعه يقين بدانيد تا آمدن امام زمان (ارواحنافداه) يك قشر مستقل است و هرگز تحت تأثير و اراده ي ديگري قرار نمي گيرد .
يكي از افراد مرموز خطرناك گذشته كه مرده است در نوشته هايش ديده ام در عين حالي كه ضد دين و ضد روحانيت بود نوشته بود روحانيت شيعه اين افتخار را دارد كه تا امروز يك روحاني زير يك ورقه ي خيانتي را امضاء نكرده است اين اقرار كسي است كه خودش دائم خائن به اسلام بود حالا نمي خواهم نامش را ببرم چون مرده است و نامش هم رفته و البته اين ها براي پيروي كردن مردم اين چيزها را مي نوشتند.
غرض اين است كه تا اين حد در مقام هستند شما را بدزدند جامعه را فاسد كنند اسلام را از ما و شما بگيرند ، مي دانند روحانيت طبق فرموده ي پيامبر (صلی الله علیه و آله سلم) حصار محكم است ، تا حصار را نشكنند نمي توانند بيايند داخل شهر ، تا اين حصار را نشكنند نمي توانند جان و مال و زندگي ما را غارت كنند .
اگر هم ديديد يك روحاني نمايي ولو در يك مقام بالايي هم بود اگر ديديد يك عمل نادرستي كرد او را هم بايد انداخت كنار ، او نادرست بوده ، او روحاني نما بوده و اين را نبايد به حساب روحانيت گذاشت ؛
بيدار باشيد! آگاه باشيد! دشمن گاهي مهره ها دارد به اسم روحاني ، در يك جا جاسازي مي كند تا بتواند يكجا ده ها هزار جوان را سيل آسا بريزد در جهنم .
آنها در كار خودشان خيلي با دقّت عمل مي كنند شما به همين جريان هاي اخيری كه نقل كردند دقت کنید که اجمالش اين است كه چه حرف هايي در مورد تقليد ، در مورد دين و اين حرف ها زده اند؛
شما ببينيد يك نفري را مي برند در مجلس يا در جايي ديگر جاسازي مي كنند كه وقتي كه او مي گويد ، صحبتش مهم جلوه كند ، مهم شمرده شود كه وقتي جوان ها مي شنوند اهميّت به گفته ي او بدهند و در آنها اثر مي گذارد ، هنوز در فكر ما هستند هنوز كه هستند هيــچ بعد ها هم خواهند بود .
والله تا آمدن امام زمان (ارواحنا فداه) ما را رها نخواهند كرد ، بلكه هر چه شما سفت بشويد ، هر چه شما محكم بشويد ، هر چه شما گرايشتان به اسلام بيشتر بشود ، آنها در باطن خودشان در براندازي شما محكم تر مي شوند در اين شكي نداشته باشيد !
پس شما هم در مقابل آنها مصمّم بشويد ؛ محكم به عروة الوثقي ايماني كه خداوند در بين مردم گذاشته که عترت پيغمبر آخر الزمان (صلی الله علیه و آله و سلم) است و علي و فرزندان علي (علیهم السلام) است (چنگ بزنید و ) دستتان را رها نكنيد - تمسكوا بالعروة الوثقي - در آية الكرسي دارد به اين كه << لاانفصام لها والله سميع عليم >> یعنی هرگز گسستي نیست ؛
شما دامن علي و فاطمه (علیهما السلام) را بگيريد. دامن امام صادق (علیه السلام) را بگيريد. دامن امام زمان (ارواحنا فداه) را بگيريد ، هرگز اين ريسمان گسسته نمي شود . پيروز مي شويد .
نرويد دنبال حرف هاي واهي . بشناسيد دشمن را .
دشمن به قيافه ي دوست مي آيد،مي گويــد: عجب ! خوب چه كار مي كني؟ ميگویی : هيچ كاري ندارم. ميگويد:خانه داري؟ميگویی: خونه ندارم. ميگويد: زن داري؟ ميگویی : زن هم ندارم . حالا ميگويد : پس اين آخوند ها چه ميگویند؟! تو الان يك جواني نه خانه داري نه زن داري نه بچه داري نه سرمايه داري! چه ميگویند اين ها !؟!
مي آيد يك سم مي پاشد ، رد مي شود . خود اين شخص را هم همراه مي كند و او را هم يك سم پاش می کند ! اين جوان به جاي اين كه حمايت از اسلام كند مي شود يك سم پاش پا بر جاي آماده كه سم پاشي عليه اســلام می كند اما ندانسته! ولي وقتي توجه به او مي دهي مي شود مثل همان جوان هايي كه عرض كردم. وقتي به طور صحيح راهنمايي اش كردي و فهميد ، ديگر صميمانه بر مي گردد و برگشتن اين را ديگر فلك نمي تواند به گردش برسد و محكم مي شود . بكوشيد هرگز نلغزيد و هرگز نلغزانندتان .
مسئله ي اسلام مسئله ي مهمي است ، مسئله اي است كه نمي شود انسان از آن چشم پوشي كند . واقعيات را ما خيال مي كنيم حرف است ولي فردا از حرف تجاوز مي كند و حقيقت مي شود. |